....
چی بگم؟خیلی وقته اینجا سر نزدم.چشم .بیشتر می نویسم خب!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط دکترحاتم
|
چه چیزها!
تو آن ور آب
شگفتا
که حتی آب هم
سد راهمان شده است!
شعر دلتنگی، از مجموعه شعر ابراهیم منصفی که با نام «رنجترانه ها» به چاپ رسیده است.
۱
شیطان مهربان چشم هایت
وقتی نماز می خواندم
وسواس دل پذیری بود
خط بلند فاصله
بین خدا و ذهن خاکی من
تا چاله های زخم دلم
آبشخور کبوتران خواب های دلتنگی باشد.
۲
پروردگار من!
شیطان مهربان آن همه خوبی
وقتی نگاه می کنی
مجروح می شوم
تحلیل می روم
می میرم!
تا دست هایت را شاید
تابوت پرواز کرده باشم.
۳
من مستجاب شدم
در متن گریه های «چایکوفسکی»
وقتی که زخم هایم را
در باران سمفونی می شستم
و کودکانه تاب می خوردم
بر شاخه های نرم درختان خاطره،
من مستجاب می شدم
در اولین شب ظهور شیطان
که دست های فاسدم را
در آب های سجده مقدس کرد
و آنقدر صمیمی شد
که من
در آستان قدم هایش
گریستم.
برگرفته از وبلاگ خانه ی داستان سرو